| IRAN SINGER |
|
Tuesday, January 29, 2002
٭ از کجا آغاز کنم...!یاز هم مثل هرسال تابستون اومده بودیم خونه خاله جون .... من تازه کلاس سوم دبستان بودم Ùˆ خیلی Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ بودم Ú©Ù‡ دوباره میتونستم یک Ù†Ù�سی بکشم Ùˆ مثل هرسال با بچه های خاله جون ! بازی کنم ساعت 2 ظهر بود Ùˆ همه خواب بودن ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ ØÙˆØµÙ„Ù‡ ام سر رÙ�ته بود Ùˆ از بیکاری نمیدونستم چیکار کنم ! تو Ù�کر اسباب بازی ها Ùˆ لواشک Ùˆ این چیزها بودم Ú©Ù‡ دیدم دختر خاله جون Ú©Ù‡ یکسال از من بزرگتر بود وکلاس چهارم دبستان بود یواشکی اومد بالای سرم Ùˆ به من Ú¯Ù�ت : میای بریم بازی ØŸ من Ú©Ù‡ خیلی Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ بودم Ú¯Ù�تم : باشه ... بعد هم یواشکی سرم را از روی بالشت برداشتم ومواظب بودم Ú©Ù‡ کسی هم بیدار نشه .... آروم آروم از اتاق خارج شدم Ùˆ دنبال دختر خاله ام " مرضیه " از اتاق خارج شدیم ..وارد اتاقش شدم Ùˆ Ú¯Ù�ت بیا کارت بازی کنیم ... با همون شیطنت های همیشگی بچه گانه شروع به کارت بازی کردیم .... مرضیه اون روز خیلی خوشگل شده بود یک دامن Ùˆ بلوز قرمز رنگ ... موهای دم موشی با جوراب سÙ�ید ساق کوتاه Ú¯Ù„ Ú¯Ù„ÛŒ ....
........................................................................................نوشته شده در ساعت 2:07 PM توسط IRAN Monday, January 28, 2002
٭ سلام
........................................................................................Ø§Ù…ØªØØ§Ù† میکنیم ! 123Ø§Ù…ØªØØ§Ù† Ù…ÛŒ کنیم ! Ù�وت ... Ù�وت .... !ØŸ!ØŸ نوشته شده در ساعت 5:59 PM توسط IRAN
|